شنبه ۰۳ تير ۱۳۹۶ - 2017 June 24
نظرسنجی
آیا با ترکیب-جمنا-استان بوشهر موافقید
بله
خیر
کد خبر: ۱۳۲۶۱۹
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۰۴:۰۰
یادکردی از شیخ اجل، شاعر حکمت و معرفت سعدی شیرین سخن
بوشهر نیوز : ما سعدی نمی خوانیم و مهم تر و غم انگیزتر از این، به آنچه از اوخوانده ایم عمل نمی کنیم .
به گزارش بوشهر نیوز : روز سعدی را از سر گذراندیم در حالی که چه بسا سهم بسیاری از ما از سعدی در سالی که گذشت تنها یادکرد او در همین یک روز، و نشانه گذاریش در تقویم سالیانه روی میزمان بود!

ما از سعدی غافلیم و چون از سعدی و تبار و میراثش غافلیم، از حکمت و معرفت غافلیم و همین غفلت است که گره در کارمان می اندازد.
ما سعدی نمی خوانیم و مهم تر و غم انگیزتر از این، به آنچه از اوخوانده ایم عمل نمی کنیم و همین امر باعث می شود در غفلتی که رسانه های فراگیر با حجم انبوه و گیج کننده و بیهوده اطلاعاتی که برایمان فراهم کرده‌اند، دست و پا بزنیم.

در حالی که ما برای بهتر زیستن، برای شناخت بهتر جهان و در نهایت برای رسیدن به صلاح و فلاح و رستگاری، نه به رسانه های فراگیر هوچی گر و تخدیری، که به سعدی نیازمندیم. به سعدی و همه آموزه های معرفتی اش.
 به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

راستش اگر دوست دارم در آن دنیا بهشتی باشم دلیلی ندارد جز اینکه دوست دارم به محضر بزرگترین انسان و استادی که در اقیانوس مواج و آرام کلماتش، عاشقی و رهایی و حکمت رو تجربه کردم برسم و از مؤانست و مجاورتش کام بگیرم. حضرت سعدی نازنین که به گمان من دوست داشتنی شاعر و عارف و حکیم ماست.

از کودکی تا به امروز شاگرد کوچک و نوآموز سعدی ام و هربار که می خوانمش، می یابمش و انگار روزنه ای نو و بارقه ای بدیع و حسی تازه برایم تدارک دیده.
با سعدی بود که صبر، دین، اخلاق، حکمت، تجربه، زندگی، کار، یار، عشق، شور، حلم، علم، پایمردی، رندی، صفا، وفا، حمیت، سیاست، احتشام و خلاصه همه آنچه باید آموخت را آموختم گرچه اهلیتش را نداشتم یا به کار نبستم یا در حق لطف و عنایت او جفا کردم.

عمیقا برآنم که هرگز و هرگز حق سعدی در میان ما پارسی زبانان ادا نشد و او همچنان مظلوم و مغفول و معصوم باقی مانده!
بگذریم...
راستش سعدی را همه به موعظه و پند وحکمت می شناسند ولی من معتقدم او عاشقی بینظیرو شیدایی بی مانند بوده. اشعار عاشقانه اش پرخون ترین و منقلب کننده ترین اشعاری است که در تمام عمرم شنیده ام.

همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

سعدی امروز هم به درد ما می خوره. به درد همه شوونات زندگی مان. حتی به درد سیاستمدارانمان. ای کاش حاکمان مملکت سعدی می خواندند. ای کاش با سعدی آشنا بودند و حکمتش را به کار می بستند؛ مملکتمان گلستان می شد!
در پایان این سخن سه حکایت از گلستان سعدی را با هم مرور می کنیم. سه حکایتی که چه بسا با اوضاع امروز ما و انتخاباتی که در پیش داریم – و مناظره هایش هم- بی ربط نباشد!

حکایت اول:
دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد . پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت : من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکِنت بماندی . گفت : ای برادر ، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است که میراث پیغمبران یافتم و تو میراث فرعون و هامون . که در حدیث نبوی (ص) آمده : العلماء ورثـه الانبیاء
من آن مورم که در پایَم بمالند — نه زنبورم که از دستم بنالند
کجا خود شکر این نعمت گزارم — که زور مردم آزاری ندارم ؟

حکایت دوم:
یکی از حکما را شنیدم که می گفت : هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آ«کسی که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند .
سخن را سر است اى خداوند و بن
 میاور سخن در میان سخن
 خداوند تدبیر و فرهنگ و هوش
 نگوید سخن تا نبیند خموش

حکایت سوم:
منجّمی به خانه درآمد ، یکی مرد غریبه را دید که با زن او  نشسته است . فریاد و فغان کرد و دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب به پا خاست . حکیمی که در حال گذر بود گفت :
تو بر اوج فلک چه دانی چیست — که ندانی که در سرایت کیست ؟
Bookmark and Share
نام:
ایمیل:
* نظر:
هرگونه نسخه برداري از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع مي باشد.
طراحی و تولید: "ایران سامانه"